و همین طور برای عده ای نه دادنی است و نه گرفتنی. وسیله برای انتقام در روز مباداست. یا در پست ترین حالت، اهرم فشاری برای در ظاهر سالم نشان دادن بنایی که از پای بست ویران است. و یا حتی به عقیده برخی، توانایی جلوگیری از خیانت هم دارد و... پست تر از این هایی هم هست: مثلا رویم به دیوار!: چشم و هم چشمی، مد با سرپوش عرف، نشانه شان دختر و ... . قابل تامل ترین دلیل جمع مذکور هم این است: بالاخره اگر روزی، روزگاری؛ زبانم لال! کار به جدایی کشید، دخترک سرخورده و مغموم و بی پناه و بی یاور و ...شد، دیگر بی پول نباشد و بتواند از پس مخارج خودش بربیاید و "سربار" خانواده اش نباشد و بالاخره عمری در خانه ای با بنده ای از بندگان خدا تلف کرده و این عمر رفته را می توانسته برای خودش زندگی کند و کار و کسبی فرهم کند و ... . تضمینی برای آینده بدون همسر. بدون "مرد".
عقیده سومی هم هست خصوصا در میان دختران که قضیه را از بیخ و بن، مایه شرمساری و نقض حقوق انسانی زنان می دانند و چه قابل دست به دست شدن و چه نه، وجه المعامله اش می خوانند و خود را کالایی در معرض خرید و فروش و طبعا اعلام برائت کرده و حتی از آوردن اسمش هم باز "اعلام" انزجار.(1)
موضوع "مهریه" در جامعه "فعلی" ما وقتی "مسئله" شد که آمار طلاق بالا رفت. در واقع وقتی مسئله شد که معلوم شد هم دادنی است و هم گرفتنی. سال ها از مسئله شدنش گذشت و کسی نتوانست حالیِ ملت بکند که این یک "حق" است و باید داد. حالا طرف مقابل خواست قبول می کند و نخواست، از روی لطف! به دهنده برش می گرداند.
کسی نتوانست حالیِ دیگری بکند که "هدیه" را وسیله انتقامجویی قرار نمی دهند. که اقلش جای سوپاپ اطمینان کار گذاشتن! در یک رابطه، چشمشان را کمی بازتر کنند. از هول حلیم شب عروسی در دیگ نیفتند و با عجله تصمیم نگیرند. زندگیشان هم که به بن بست رسید، از راه های قانونی، حسابی حق و حقوق و بهای عمر رفته شان را از راه های قانونی دیگر از طرف بگیرند؛ برای آنهایی که الان کاملا به حق فریاد بر می آورند که کدام قانون و کدام حق و حقوق؟!، عرض می کنم:
بحمدالله که همه فکر روز مبادا و بدترین اتفاقات ممکن را می کنند و مهریه های سنگین و نجومی هم دلیل وجودیشان صرفا همین است، خوب با همین فکر روز مبادا می شود شروط دیگری از جمله نصف دارایی شاه داماد! در هر لحظه از زندگی مشترک، از حقوق ماهانه اش گرفته تا کلیه دارایی ها و این جور چیزها را مهریه در نظر گرفت و یا اصلا نه به عنوان مهریه که با هر عنوان دیگری ؛ و مهریه را هم به عهده خود داماد گذاشت که ناسلامتی که نه، به سلامتی "هدیه" است و دندان اسب پیشکشی را هم نمی شمارند در همین جامعه "فعلی" عرض می کنم!
پرت افتادم از حرف اصلی که می خواستم بزنم و پیشنهاد آخر کار را همین اول دادم. بگذریم که اگر بیشتر از این مته به خشخاش بگذارم این مطلب هرگز نوشته نمی شود!، گرچه حق قضاوت را از خودم سلب کرده بودم ولی خوبی این مطلب اینست که صرفا یک یادداشت شخصی غیر تخصصی است و کسی توقع بیجا از نویسنده نداشته باشد لطفا! چه!، مدعی نوشتن مقاله نشده است!
موضوع این جاست که وقتی حرف مهریه به میان می آید، عموم مجردانند که مدعی دفاع از حقوق از دست رفته دختر یا پسر می شوند. دختر و پسر هر دو خود را مظلوم و بی پناه دیده و به فرد مقابلی که در بیشتر موارد هنوز وجود خارجی ندارد، نادیده مظنون می شوند. او را شیادی دروغگو می بینند که قرار است احساساتشان را جریحه دار کند و دست آخر آنها را با قلبی شکسته و ضرر مالیی! جبران ناپذیر به حال خود رها کند!
پسر باشند، دختر را هیولایی سنگ دل می بینند با سلاح مهریه در دست، که اگر لب باز کند و حق قانونی اش را طلب کند، یعنی طلاق!؛ به گمانشاندر نظر دختران تنها یک کیف پر از پولند و دوست داشتنی در کار دختر جماعت نیست و به راحتی با یک کیف پر پول تر! معاوضه می شوند.
دختر هم باشند، پسر را هیولایی می بینند که قرار است به زودی زود به آنها خیانت کرده، آنها را با جهیزیه ای دست دوم! و قلبی جریحه دار و عمری هدر رفته تنها گذارد و آنها فقط یک راه دارند که هم آبی برای خنک کردن آتش دل است و هم مالی برای گذراندن بخور و نمیر روز های تنهایی.
متاهل ها اما اوضاعشان روبه راه تر است. اغلب اگر طلاق نگرفته اند!، از زندگی مشترکشان راضی اند و موضوع "مهریه" برایشان مشکل که هیچ، مسئله هم نیست. این طلاق نگرفته اند هم البته دلیل داشت و دلیلش این بود که در جامعه "فعلی" کوچکترین مسئله می تواند بزرگترین مسئله باشد و طلاق موضوع قبیحی حساب نمی شود و ....
البته این را هم در پرانتز باید عرض کرد که اتفاقا در "جامعه فعلی" زن مطلقه بودن عیب بزرگی است و بنا به دلایلی که نوشتنش به دلیل! واضح بودن ضروری به نظر نمی رسد، یک تهدید هم هست و دید جامعه به این زنان عموما منفی است، فلذا باید زودتر ازدواج کنند که از اوجب واجبات است!
مخلص کلام اینکه به جز معدود کسانی، هیچ کس اعم از دختر و پسر، زن و مرد، پیر و جوان، روستایی و شهری!، دل خوشی از "مهریه" ندارد، چه آن که می گیرد، چه آنکه می دهد، چه آنکه هنوز معتقد است نه می دهند و نه می گیرند! آنچه مشکل اصلی است، "جامعه فعلی" است که در آن "امنیت" در خانواده گوهر کمیابی شده. همه از آینده نامعلومِ در انتظار وحشت دارند و این ویژگی ناامن بودن جامعه فعلی است که دلیل عمل آنهاست.
مشکل از جامعه پارادوکسیکال فعلی است که "طلاق" در آن عادی شده اما دیدن "زن مطلقه" و گاهی "مرد مطلقه" در آن عیب محسوب می شود. عیبی که باید هر چه سریعتر با ازدواجی شتاب زده تر از قبل رفعش کرد. بالا رفتن سن ازدواج هم در نوع خود عیبی محسوب می شود که آن هم با ازدواج چشم و گوش بسته قابل رفع است. موضوع اینجاست که اسلام در خطر افتاده و باید در گوش جوانان خواند که "شوهر" نایاب است! و دختر خوب! کمیاب! بجنبند و دست بجنبانند که فردا دیر است. اگر هم دختر و پسری خودشان به این نتیجه رسیدند که با هم ازدواج کنند و زبانم لال عاشق شدند، باید با تمام قوا جلویشان سنگ انداخت و ... بماند.
مشکل اصلی جامعه فعلی است که در آن رسم و رسومات با ظاهری بزک شده همچنان موجودند و باطنشان از محتوای سخیفی پر شده که گند می زند به همین جامعه فعلی!
جامعه فعلی است که ما را می ترساند و باعث می شود جوری رفتار کنیم که در ضدیت کامل با باور های خودمان باشد و در واقع همان همرنگ جماعت شدن برای در امان ماندن از آسیب جماعت!
کوتاه سخن اینکه:
از ماست که بر ماست!
_______________________________________________________
توضیح نوشت:
1) مهریه پیش از اسلام هم مرسوم بوده با این تفاوت که مهریه به عنوان همان وجه المعامله از سوی داماد به پدر عروس! پرداخت می شده و لازم به ذکر نیست که مهریه اسلامی تومنی صنار با این مهریه فرق می کند، توضیح زیر برای دوستانی عرض شد که...
2) نویسنده مطلب به خوبی به خلاهای قانونی حمایت از بانوان واقف است و نیک می داند کلیه ابزارهای قانونی در راه حمایت از مردان این جامعه فعلی و پسین و آینده! به کار می رود، نیک می داند که کودکی را از مادری گرفتن و به پدر سپردن به بهانه دفاع از حقوق مادر ( که از دید نگارنده حق نگهداری و عشق ورزی! به کودک مسلم ترین حق یک مادر است)؛ عین بی عدالتی است. بهتر از همه خوانندگان این قصه را از بر است که "مرد" می تواند هر زمان که خواست همسرش را طلاق دهد و قانون مشکلی با این خواست قلبی وی ندارد و "زن" باید آسمان و ریسمان به هم ببافد و هفت خان رستم را طی کند که که به این خواسته برسدو... موضوع این نوشتار اساسا انسانی تر از این حرف هاست و با پیش فرض انسان بودن جامعه فعلی! نگاشته شده است و این مسائل غ انسانی! را در خوش بینانه ترین حالت ممکن متعلق به عده ای خاص و اندک می داند.
3) موقع خواندن این مطلب در نظر بگیرید که عقیده شخص نویسنده بر این است که مهریه یک "هذیه" است و بهتر است با مفاهیمی چون پشتوانه و ...که فقط در هنگام جدایی مطرح می شوند، به گند کشیده نشود. هدیه ای که قرار باشد، از ترسش یک زندگیِ به بن بست رسیده ادامه پیدا کند و ... بهتر است عنوان دیگری به خود بگیرد. هیچ مردی از ترس مهریه خود را از خیانت کنار نمی کشد! عکسش، چماق مهریه سبب می شود، رابطه در ظاهر حفظ شود و در باطن...، می شود فکر کرد که گاهی همسرکشی هم جزء گزینه های مردانی باشد که خود را از مجازات اعدام مبرا و دیه را کمتر از مهریه می بینند چنان که این راه حل! به شوخی میان"مردان" مطرح است و.... صد البته نظر نویسنده در مورد این افراد واضح است!
4) از تمام کلمات و عباراتی که با "،" متمایز کردم منظور داشته ام!
5) این "نظر نویسنده"، "نظر نویسنده"! که کرده ام به این علت است که حال توضیح و دفاع از خودم را در آینده کامنت ها ندارم! خواستم همین اول کاری اعلام موضع کرده باشم!
توضیح ضروری نوشت:
دعوا ندارم! :))))